نیما ساحل پرست
مزرعه ی من زیباست
مزرعه ای دارم که در آن کلاغ ها بر روی تنها مترسکم لانه دارند . دوست دارم این کلاغ های سیاه را . مترسک مزرعه ی من نیز آن ها را دوست دارد .
کلاغ ها بر بدن مترسکم بوسه میزنند و او را با ترانه هایشان شاد میکنند .
قار ... قار ... قار ...
این است آواز کلاغ های مزرعه ی من .
با کلاهی نو به سمت مترسک خود میروم . دیگر کلاه کهنه توان تحمل آفتاب سوزان را ندارد . کلاهی نو بر سر مترسک میگذارم . مترسک خوشحال است . او نیز کلاه را دوست دارد . و کلاغ ها نیز .
ای کاش من بودم آن مترسک مزرعه تا کلاغ ها مرا دوست میداشتند .
من همانم که آن نیست .


