ساحل پرست

نیما ساحل پرست


معافیت از خدمت سربازی معافیت از خدمت سربازی
هم کار یاد بگیرید، هم حقوق بگیرید و هم از خدمت سربازی معاف شوید
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹
مراسم کامل اسکار ۲۰۰۹ به همراه فیلم زاغه نشین با زیر‌نویس فارسی
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

صورتک و محسن ...

صورتک دیوار شاید آخرین نفس ها را میکشید . بوی کاغذ ، آهنگ محسن ، همه و همه یادگار زخم ها بود برایش . دیوار نگاهش را چرخاند ، سکوتش را برهم زد. و دنیا یادگار روزهای تلخ را بر چهره صورتک انداخت . وای ، چه تلخ است نگاه صورتک ، دیوار و آهنگ محسن ؟!

یادم نمی آید . شاید روزگار ، شاید کاغذ و شاید آهنگ محسن . شاید هم همان صورتک ناراحتش کرد .

نگاهش نگاهی تلخ بود و صدایش ، صدایی لرزان . صدایی که یادگار آن روز بود که توپ های نارنجی به او خندیدند .آن روز که صورتک دیوار اخم کرد و آن روز که محسن بر روانش قدم گذاشت.آن روز که لبخند او جایش را به هیچ داد.

آن روز گذشت . او و زمان در بازی خود به نتیجه ای نرسیدند و دنیا اکنون جلو دیدگانش تیره و تار شده . نمیدانم آنروز چرا محسن اینقدر برایش زیبا نمون میکرد . شاید بخاطر صورتک بود ، شاید هم بخاطر هیچ ..... شاید ...

نیما ساحل پرست ، nsp.blogsky.com

نظرات (0) |جمعه 13 دی ماه سال 1387 ساعت 10:31 PM
نویسنده:  موضوع:

چرا آدمها اینگونه اند ؟

شاید دیروز ، شاید هم روز های گذشته بود . انسان ها در غارهایی میزیستند که در آن خبری از هیچ نبود . غارنشینان برای فرار از گرسنگی سلاح ساختند و به کشتن حیوانات دگر مشغول شدند . آنها گرسنه بودند و ناچار به کشتن حیوانی ...

ساعتی گذشت و انسان ها به ناگاه متمدن شدند .

انسان های متمدن ابزارهای جنگی گذشتگان خود را دگر برای شکار حیوانات نمیخواستند . آنها کنون متمدن بودند و بس .

آنها سلاح های خویش را بر روی برادران خود کشیدند . آنها کشتند و غارت کردند و به غار نشینان گذشته خندیدند .

آنها حیواناتی دو پا و متمدن بودند . نمیتوانستند حضور برادر خود را در خاکی دگر تحمل کنند . باید برادر کشی میکردند تا اثبات کنند متمدن بودن خویشتن را .

و اینجا بود که غار نشینان از درون تک دفتر تاریخ ناله بر آوردند که وای بر شما ای انسان های متمدن ............!

نظرات (0) |دوشنبه 28 مرداد ماه سال 1387 ساعت 02:03 AM
نویسنده:  موضوع:

صورتکی بر دیوار زمان

در کنار دیواری لحظه ای می ایستم . به دیوار نگاهی می اندازم . صورتکی بر سفیدی دیوار خود نمایی میکند . جلو و جلو تر میروم .

سیاهی صورتک نمایان تر میشود . صورتک لبخندی بر لبانش دارد . نگاهم را به سمت پیاده رو کنار دیوار می اندازم .

انسانی از دور نمایان گشت . جلو و جلوتر ... پس لبخند چه شد ؟ آه ....... !

به صورتک دوباره خیره ... و دوباره لبخند بر لبان صورتک را نذاره گر میشوم .

زیباست ... لبخند صورتک زیباست و من این زیبایی را دوست دارم ...

کاش انسان صورتکی بود بر دیوار زمان ... صورتکی با لبخندی نمکین ....... !

نظرات (1) |جمعه 25 مرداد ماه سال 1387 ساعت 02:33 AM
نویسنده:  موضوع: